مشخصات شخصی
- نام کامل: المیرا شریفی مقدم
- تاریخ تولد: ۱۸ خرداد ۱۳۶۰
- محل تولد: تبریز
- تحصیلات: کارشناسی میکروبیولوژی، کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی
- محل تحصیل: دانشگاه آزاد اسلامی
- پیشه: مجری و گوینده خبر
- سالهای فعالیت: ۱۳۷۹ – اکنون
- همسر: داوود عابدی
- فرزندان: ۲ پسر (امیرابوالفضل و امیرارسلان)
- اینستاگرام: sharifimoghadam
زندگی شخصی و خانوادگی
المیرا شریفی مقدم در تاریخ ۱۸ خرداد ۱۳۶۰ در تبریز و در یک خانواده آذری زبان متولد شد. او در تهران بزرگ شده است. مادر او ناظم دبیرستان دخترانه بوده و او تنها یک برادر دارد. از دوران کودکی، المیرا شریفی مقدم علاقه عمیقی به اخبار و گویندگی داشت. او در خانوادهای رشد کرد که خبر در آن جایگاهی محوری داشت؛ پدرش همواره بخشهای مختلف خبری را گوش میداد و روزنامه همیشه در خانه آنها حضور داشت. این علاقه زودهنگام و استعداد طبیعی، زمینه را برای مسیر حرفهای آینده او فراهم آورد.
المیرا شریفی مقدم دارای مدرک کارشناسی میکروبیولوژی از دانشگاه آزاد و دانشجوی کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی است. او در سال ۱۳۷۹ و در سن ۱۹ سالگی از طریق آزمونهای شبکه خبر وارد این شبکه شد و کار گویندگی خبر را ادامه داد. او به مدت یک سال و نیم از کار گویندگی فاصله گرفت تا به مادری دو فرزندش، امیرابوالفضل و امیرارسلان، بپردازد.
ازدواج با داوود عابدی
المیرا شریفی مقدم همسر داوود عابدی، گزارشگر سابق ورزشی شبکه خبر است. رابطه آنها در سال ۱۳۷۹ آغاز شد، زمانی که او ۱۹ ساله و داوود ۲۵ ساله بود. آنها در سال ۱۳۸۲ نامزد کرده و یک سال بعد ازدواج نمودند. داوود عابدی در سال ۱۳۵۴ در تهران متولد شد. او فارغالتحصیل رشته علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه آزاد مرکزی است و در زمینه ورزشی دارای دان چهار تکواندو میباشد. داوود عابدی فعالیت خبری خود را در سال ۱۳۷۵ با رادیو جوان آغاز کرد و در سال ۱۳۷۸ به تلویزیون آمد. داوود عابدی در آبان ۱۴۰۱ از صدا و سیما استعفا داد. حاصل ازدواج المیرا شریفی مقدم و داوود عابدی دو پسر به نامهای امیرابوالفضل و امیرارسلان است.
المیرا شریفی مقدم درباره آشنایی با همسرش میگوید: «بله من از بچگی آقای عابدی را در تلویزیون می دیدم واز هواداران ایشان بودم». داوود عابدی نیز با لحنی طنزآمیز نحوه آشناییشان را اینگونه تعریف میکند: «من با عموی همسرم از قبل دوست بودم. یک بار ایشان به من گفت که من برادرزادهام هم به شبکه خبر آمده و هوایش را داشته باش. من هم فکر کردم برادرزادهاش یک آقاست و الکی گفتم باشه هوایش را دارم. اما یکبار که وارد تحریریه شدم و خانم شریفی مقدم خودش را معرفی کرد تازه فهمیدم دوستم ایشان را میگفت و از همان جا بود که فکر ازدواج با خانم شریفی به ذهنم افتاد و مراقبتهای ویژه آغاز شد. در نهایت هم سال ۸۲ با هم ازدواج کردیم».
حواشی
بغض در حین خبر
المیرا شریفی مقدم به دلیل ابراز احساسات در حین خبررسانی شناخته شده است و گاهی اوقات هنگام ارائه اخبار، احساسات خود را به وضوح نشان میدهد. او در چندین مورد نتوانست بغض خود را کنترل کند که از جمله آن میتوان به هنگام خواندن خبر آمار نهایی کشتهشدگان ایرانی حادثه منا اشاره کرد. این صحنه ناراحتکننده در یاد بسیاری از بینندگان باقی ماند.
المیرا شریفی مقدم در مصاحبهای در برنامه خندوانه در پاسخ به سوال رامبد جوان مبنی بر اینکه آیا شده تا به حال خبری را بخوانید و خودتان هم جا بخورید، گفت:
«بله خیلی پیش می آید؛ من یک روز ساعت ۷ صبح بیدار شدم و تا خبرها را بررسی میکردم خبر فوت هادی نوروزی را خواندم و خیلی متاثر شدم. بعد از آن رسیدم اداره و آن زمان اوج فاجعه منا بود و سریع من را برای خواندن یک خبر صدا زدند؛ خبر این بود که ۴۶۲ نفر از هموطنانمان در فاجعه منا از دنیا رفتند و این واقعا دردناک بود و زمانی که به یاد خانواده های این عزیزان افتادم نتوانستم بغضم را نگه دارم و بغضم ترکید. یکبار دیگر هم در حین خواندن خبری که در آن دختربچه ای سه ساله تومور چشم داشت این اتفاق برایم رخ داد اما در غیر این دو صورت من همیشه خبرها را با لبخند میخوانم.»
او درباره حادثه کودک مبتلا به تومور بدخیم اضافه کرد:
«دقیقا دو سال پیش یک گزارش از دزفول ارسال شده بود که یک دختربچه ۳ ساله بسیار زیبا در سرش تومور بدخیمی درآورده بود. این تومور صورت این بچه را کج کرده بود. به من گفتند که این گزارش قرار است پخش شود. من هم، چون بی نهایت روی بچهها حساسم گفتم من به تصویر نگاه نمیکنم، چون اگر نگاه کنم نمیتوانم خبر را بخوانم. من خبر را خواندم و برگشتم که تصویر بچه یک لحظه بزرگ فیکس شد. خواستم بگویم دعا میکنیم هیچ مادری غم و درد فرزندش را نبیند که یکهو بغض شد. از شانس من هم نصف ایران این خبر و بغض من را دیدند. همینطور پیام به شبکه میآمد. گریه من اصلا تبدیل به یک ولوله شد. از ستاد اجرای فرمان امام تماس گرفتند که این بچه هرجا هست و هزینه درمانش هرچقدر میشود ما به عهده میگیریم. شبکه خبر هم بغض من را در فواصل زمانی مختلف پخش کرد و شب بعد ما دوباره ارتباط گرفتیم. شکر خدا این بچه از دزفول به اصفهان منتقل شد و تومورش تخلیه شده بود. چند جراح پلاستیک تماس گرفتند و گفتند ما این دختر را به صورت رایگان جراحی میکنیم. بعد چند عمل جمجمه هم انجام شد تا اینکه صورتش به حالت عادی برگشت. با اینکه مجبور شدند چشمش را تخلیه کنند، اما بعد از یکسال حال این دختر کاملا دگرگون شد. در گزارش قبل اصلا حرف نمیزد، اما این بار هم حرف زد هم شعر خواند و دست تکان داد. شاید گویندگی هیچ سودی برای کسی نداشته باشد، اما آنقدر مردم در حق من و این بچه دعا کردند که این موضوع بزرگترین منفعت من از گویندگی خبر شد. هنوز پیگیر این دختربچه هستم و دلم میخواهد یک روز ببینمش، اما فعلا تهران نیامده است.»
ماجرای کشته شدن پدر
المیرا شریفی مقدم ماجرای کشته شدن پدرش را در سال ۱۳۷۲ توسط سارقان کیف قاپ منتشر کرد. او در این باره نوشت:
«ساعت پنج و بیست و پنج دقیقه عصر نوزدهم دی هفتاد و دو، من و برادرم منتظریم که پدرو مادرمون برگردند خونه، صدای کمک مییاد! دوباره کمک! با سومین کلمه کمک، صدای بابام رو شناختم. جلوی ورودی خونه حمله میکنند برای سرقت کیفش و وقتی مقاومت میکنه، به قتل میرسه. بیست و پنج سال گذشته و دو نفر قاتل هنوز پیدا نشدهاند. هرچقدر بزرگتر میشم، اون شب وحشتناک پررنگتر درنظرم دیده میشه».
او در پستی دیگر در اینستاگرام خود در واکنش به مرگ آتنا اصلانی، دوباره به این موضوع اشاره کرد و نوشت:
«قاتل دخترک معصوم به سومین قتل هم اعتراف کرد.. قاتلی که سالها شناسایی نشده بود و در بزرگترین جنایت خود، دختری هفت ساله را قربانی کرد و ملتی را در شوک و غم فرو برد. آیا بازهم جنایتی کرده است؟ اعدام هم برای این جانیان کم است. راحت بخواب دختر ناز، قاتل پدر من در این بیست و چهار سالی که شناسایی نشده مشغول چه کاری بوده؟ آیا به جنایتکاری ادامه داده یا مرده؟ کسی که برای کیف بری و دزدی میاد و انسانی رو به قتل میرسونه، ممکنه خیلی کارها بکنه! هرچند حالا کسی دنبالش نیست، چون پرونده ما مختومه اعلام شد و من در حسرت این پاسخ ماندم که چرا پیدا نکردند؟!»
شایعه بیماری همسر
مدتی پیش اخباری با عنوان بیماری داوود عابدی در فضای مجازی منتشر شد که المیرا شریفی مقدم به این شایعه واکنش نشان داد و نوشت: «چقدر چرت و پرت می نویسید و چه بیچاره ست کسی که به این صفحات زرد سفارش تبلیغ میده».
حمله به آرش ظلی پور
المیرا شریفی مقدم پس از جریان ناراحتی مسعود فراستی در برنامه آرش ظلی پور با ادبیاتی نامحترمانه نسبت به همکاری خود در توییتر نوشت:
«چه خبرتونه ؟ چه خبرتووووونه ؟ اجرای تلویزیونی با مهمونی خونه خاله فرق داره ! تلویزیون حرمت داره، حق نداریم هنگام گفتگو به مهمان برنامه بی ادبی کنیم، جسارت و شجاعت در اجرا با گستاخی و بی ادبی فرق دارد.»
ممنوعالکاری موقت
در فروردین ۱۴۰۱، المیرا شریفی مقدم به دلیل توییتی در مورد اتفاقات حاشیه بازی ایران و لبنان در مشهد که در آن زنان از ورود به ورزشگاه منع شدند، برای دو ماه ممنوعالکار شد. او در توییت خود نوشته بود: «یک بلیت فروشی ساده را بلد نیستند انجام بدهند چه برسد به حل مشکلات کلان اقتصادی!».
خداحافظی با فرزندان
المیرا شریفی مقدم در مصاحبهای درباره ترس فرزندانش از رفتن او به سر کار در زمان ناآرامیها و “صدای پدافند” صحبت کرده است. او در این باره میگوید:
«روزی که صداوسیما رو زد خونه بودم و صدای مهیبی شنیده شد بچه های من شروع کردن مامان نباید بری تلویزیون چرا نباید برم میزنه دوباره حمله میشه همه جا الان صدای پدافنده برنامه ما ساعت ۲۲ شب پخش میشه هر شب خطرناک گفتم نه نمیزنه من یه پسر بزرگم امیر ابوالفضل صدا کردم گفتم تو چشم من نگاه کن من فقط میتونم همینطوری به تو توضیح بدم الان دشمن حمله کرده حتی اگه تو خیابونای تهران جنگ بشه ما هممون وظیفه مون اینه که بریم و دشمن از وطنمون بیرون کنیم بنابراین به هیچ وجه کسی دیگه تا آخر این جنگ به من نمیگه تلویزیون نمیری یا این کارو نکن یا اون کارو نکن اصلاً نگران نباشید هیچ اتفاقی نمیافته بابا پسر من اون لحظه فقط داشتم تو مات و مبهوت من نگاه میکرد و نمیدونست چه جوابی باید بده ولی تموم شد یعنی پذیرفت و به همسرم گفتم که برین از تهران گفت مگه میشه ما تو رو تنها بزاریم گفتم اصلاً به من فکر نکنید من یه کاریش میکنم برید با اصرار تمام قبول نمیکردن و البته اون یکی پسرم میگفت من میمونم پیش مامان همینی که بله من باهاش صحبت کردم اینا رو راهی کردم رفتن یه لحظه به خودم گفتم که نکنه یه چیزی بهش من دیگه بچهها رو نبینم تو یه ساختمون ۱۰ واحدی فط من مونده بودم همه همسایه ها رفته بودند.»
کارنامه حرفهای
رویداد | تاریخ | جزئیات |
---|---|---|
ورود به شبکه خبر | سال ۱۳۷۸ | ورود از طریق آزمون در سن ۱۸ سالگی |
اولین خبر | فروردین ۱۳۸۰ | خواندن اولین خبر (اخبار جوان) |
گوینده مرکزی | سالهای بعد | تبدیل شدن به گوینده مرکزی و ثابت شبکه خبر |
ممنوعالکاری موقت | فروردین ۱۴۰۱ | ممنوعالکاری دو ماهه به دلیل توییت انتقادی |
انتقال به معاونت سیما | آذر ۱۴۰۱ | انتقال به معاونت سیما پس از ۲۲ سال گویندگی خبر |
فعالیت کنونی | اکنون | فعالیت به عنوان مجری در شبکههای مختلف (مانند برنامه صبحانه ایرانی در شبکه دو) |
9 نظر
محسن
چطور تونستی تو یک سال دوبار بزایی یعنی اینقدر حشری ومست بودی
اسلامی
آذری زبان ؟؟؟ طبق کتاب تاریخ تمدن پروفسور ایلبر اورتایلی قوم آذری اصیل ترین قوم ایران بوده و در نوار شمالی کشور ساکن بوده اند که با سپری شدن زمان به دو گروه گویشی تاتی و تالشی تقسیم شده اند …بنابراین آذری هیچ ربطی به ترکی آذربایجانی نداره و استعمال آن به جای ترکی یا از روی کم دانشی و کم سوادی است یا قرض ورزی سیاسی مبنی بر نفی و انکار هویت ترک ها و یا سهوی است که امیدوارم سهوی باشد…
الهه
بنظرم خیلی ادعا داره که مسلطه. ولی سوتی زیاد میده.
علی اکبر
سلام خدمت المیرا خانم من میخام بگم که پدر و مادر المیرا خانم چطور بفکرشان امده که اسم این دختر را المیرا انتخاب کنن انگار که میدانسستند این دختر به خلق خودش خدمت خواهد کرد دخترم خدا نگهدارتون باشد انشا الله که موفق بشین حق یارتون
امین
کشته ها زیاد دادیم. نه فقط منا در ضمن حادثه بوده. چرا در بقیه بغضت نمیگیره. عنصر کثیف
مرگ بر منافق مرگ بر ضد ولایت فقیه
مرگ بر منافق مرگ بر ضد ولایت فقیه
Mahsa
بیوگرافی کامل و جذابی مینویسید. ممنون از شما
بازنشسته
چرا بیخودی کسی را گنده میکنید که هوای نماینده شدن بسرش بزنه یک خبرنگار بیسواد را نماینده کردید بس نبود ؟
محمد
چه جمله مزخرف و احمقانه ای، در تبریز و در یک خانواده آذری زبان بدنیا آوند.