ساغر عزیزی کیست؟ روایت ساغر عزیزی از سختی زندگی و ورود به بازیگری

ساغر عزیزی

در میان چهره‌های آشنای قاب جادو و پرده نقره‌ای، برخی بازیگران نه تنها با هنر خود، بلکه با قصه زندگی‌شان در ذهن مخاطب حک می‌شوند. ساغر عزیزی یکی از همین چهره‌هاست؛ زنی که نامش با نقش‌های تاریخی سنگین و کاراکترهای مقتدر گره خورده، اما در پس این اقتدار نمایشی، روایتی از استقامت، رنج و تلاش مستمر نهفته است.

او که با ایفای نقش‌های متفاوتی از سریال‌های مذهبی تا فانتزی‌های کودکانه، توانمندی خود را به اثبات رسانده، نمادی از هنرمندی است که برای رسیدن به جایگاه فعلی، از میان طوفان‌های سهمگین زندگی شخصی و حرفه‌ای عبور کرده است.

مشخصات شخصی

  • نام اصلی: مرضیه پرستو عزیزی
  • نام هنری: ساغر عزیزی
  • تاریخ تولد: ۹ فروردین ۱۳۵۶ (۲۹ مارس ۱۹۷۷)
  • محل تولد: شیراز
  • تحصیلات: کارشناسی کارگردانی سینما از دانشگاه سوره تهران
  • وضعیت تاهل: متأهل (دارای تجربه طلاق در گذشته)
  • فرزند: یک دختر به نام پریا (فعال در عرصه پوست و مدلینگ)
  • شروع فعالیت حرفه‌ای: سال ۱۳۷۸ با فیلم سینمایی “رنگ شب”
  • علایق غیرهنری: یوگا، پیاده‌روی، نقاشی، گل و گیاه و کارهای فنی منزل
ساغر عزیزی بازیگر سینما و تلویزیون
ساغر عزیزی بازیگر سینما و تلویزیون
تصویر دوران جوانی ساغر عزیزی
تصویر دوران جوانی ساغر عزیزی

روایت زندگی و سختی ها

من پرستو مرضیه ساغر عزیزی هستم. من 1 سال و 23 روز بعد از خواهرم به دنیا میام. متولد سال 1356 هستم. وقتی 2 سال نیم بودم مادرم ازدواج میکنن، با نوحه خوان امام حسین (ع) یه مرد نجیب و آقا!

ما 6 تا خواهر و برادریم، 2 تا از ازدواج اول و 4 تا از ازدواج دوم! (آخرین فرزند پسر شد) مادرم دنبال پسر بود! بخاطر همین رفتم موهام رو چیدم و توی مدرسه میگفتم ببینید من پسرم! چون پسر بودن ارزشمند بود. من فرق دختر و پسر رو نمیفهمیدم و دوست داشتم پسر باشم

رابطم با مادرم خوب نبود! مادرم منو دوست نداشتن، فضول بودم و خیلی سوال میکردم و خیلی سرکش بودم.

خواهرم 13 سالش بود و شوهرش دادن، با یک پسری توی محله باهم کارت پستال دادن و دیگه ازدواج کردن. 14 و 15 و 16 سال پشت سرهم 3 تا پسر زایید و 1 پسرش هم سقط شد و در نهایت هم طلاق گرفت.

کلاس هفتم بودم مادرم گفت دیگه نمیشه بری مدرسه! از خونه فرار کردم و رفتم خونه داییم، گفتم من چندبار خودکشی کردم، در 13 سالگی اولین باری بود که خودکشی کردم! مادرم فکر میکردن دختری که درس بخونه شوهر نمیکنه!

من چندبار خواستگار اومد برام، از 12 سالگی برام خواستگار اومد. دیوونگی بازی درمیاوردم که خواستگارها بپرن و برن!

به داییم گفتم یا کمک کن دارو بگیرم خودم رو بکشم یا برم مدرسه، داییم منو گذاشت خونه مادربزرگم! دوباره رفتم مدرسه و میخواستم سیکل بگیرم و آشتی کردیم و رفتم دوباره خونه مامانم! مامانم عصبانی شد و کتاب و دفترهای منو پاره کرد، رفتم مدرسه و به مدیر گفتم کمکم کنید برم بهزیستی، به من اجازه تحصیل نمیدن! گفتم تورو به خدا به من اجازه بدید درس بخونم. خانم اقلیدی مدیر مدرسه گفت بیا خونه ما و امتحاناتت رو بده.

رفتم دنبال کار، چون خونه خانم اقلیدی بود و خورده بودیم به عید باید کار هم میکردیم. رفتم دنبال کار و یه آگهی زده بودن تصویربرداری مجالس عروسی و خودمون هم بهت یاد میدیم!

از اینجا ساغر شدم و رفتم توی اون مغازه و خودم رو ساغر عزیزی معرفی کردم و توی 2 ساعت یاد گرفتم. بعد خلاصه چند شب با ایشون رفتم مجلس عروسی (خانم اقلیدی هم در جریان بودن).

از یه مجلسی برمیگشتیم و پدر پریا شروع کرد به سوال کردم و بهم شک کردن و با خانواده اش اومدن به خواستگاری من! 17 فرودین با پدر پریا ازدواج کردم. بهم لبخند زد و گفت دوستت دارم و گفت میتونی درس بخونی.

دو ماه بعد از عروسیم من باردار میشم. میرم سراغ مادرم و مادرم با کامیون کامیون جهیزیه اومده بود. جهیزیه اومد و طلا و پول اومد و همه چیز اومد.

عکس قدیمی از ساغر عزیزی و دخترش پریا
عکس قدیمی از ساغر عزیزی و دخترش پریا

من اولش پدر پریا رو دوست نداشتم، پدرش ورزشگار بود و رزمی کار، ما ازدواج کردیم و حامله شدم و خیلی بد ویار بودم و 12 کیلو کم کردم، از بوی پدر پریا بدم میومد. هر وقت میومد بالا میاوردم!

چرا دوستش نداشتم؟! شب اول تو حجله سر من گرفت و صاف گذاشت توی سرویس بالای تخت و مرد تا حالا لخت ندیده بودم، وحشت کردم و جیغ زدم!! صبح پاتختی شدم جوک خانواده اشون! عروسشون کتک خورده! تا قبل از ازدواج مهربون ترین و گل ترین و شب عروسی اونطوری صورتم پوکید!

گفتم بچم رو سقط کنم، ولی بقیه گفتم که عقیم میشی و اینکارو نکن! الان عاشقانه دوستش دارم!

یه روز ماتیک خریدم! 5 ماهه حامله بودم، پدر پریا از در اومد تو و گذاشت توی گوش من، جوراباشو در آورد گذاشت توی دهن من!!! و دستام رو از پشتم بست و ازم اعتراف بگیره! من حالم داشت بهم میخورد.

یه روز یه خانم با لباس جذب (که حریف تمرینی شوهرم بود اون موقع) پاهاش روی شونه شوهرم بود و به گفته خودشون داشتن تمرین میکردن! من این صحنه رو دیدم سینی رو کوبیدم روی زمین و رفتم داد و بیداد کردم بیرون! شوهرم به اون خانمه گفت برو توی ماشین تا من بیام. اومد موهای منو بست به میله بارفیکس و دستام رو از پشت بست، 7 تا 8 ساعتی توی اون حالت بودم و چون حامله بودم، ادرار کردم به خودم!!

28 بهمن بود و کیسه آبم پاره شده بود و رفتم و سزارین شدم و بچه 20 روز توی دستگاه بود، رفتم خونه و مادر من و مادر اون توی خونه بودن! چندبار رفته بودیم سونوگرافی و گفته بودم پسره و اسمش رو گذاشته بودیم شاهین یا علی! مامان شوهرم گفت این همه هزینه کرد، هزینه سزارین و دستگاه و آخرش هم یه دختر آورد توی خونه! گفتم مگه دختر و پسر باهم فرق میکنه؟ گفت ها فرق میکنه! سر این موضوع همه باهم دعوا کردن و رفتن! بدنم چرک کرد و بدنم عفونت کرد! منو بردن بیمارستان و کپسول های گاوی چرک خشک کن بهم زدن!

اومده بودیم تهران، توی خانواده ای پر از دختر و پسرای هم سن و سال هم! به پدر پریا گفتم آرایش کنم؟ گفت آره! رفتم آرایش کردم و اومدم و یکی از فامیل هاشون گفت به به چه عروس خوشگلی! شوهرم نه گذاشت و نه برداشت گذاشت توی گوش من! گفتم چرا زدی؟ گفت بخاطر اینکه آرایش کردی، گفتم مگه ازت اجازه نگرفتم؟! گفت گه خوردی ماتیک قرمز زدی.

همونجا بهش گفتم، ازت طلاق میگیرم، حتی دیگه دوستت ندارم! تصمیمم رو گرفته بودم، مشت میزد و منو میکوبید! رفتیم شیراز، گفتش که خانوادت اومدن عروسی خوردن! با یک ساک کوچیک اومدم خونه مادرم و مادرم گفت برو شوهرت میاد تنها پسر منو از بین میبره!

از 75 تا 76 طلاقم طول کشید، مامانم و پدر شوهرم باهم توافق کردن که بچه رو از من بگیرن! دیگه خونه مامانمم نمیتونستم برم و دوباره رفتم خونه خانم اقلیدی! گفت ببین من میتونم آخر شب ها بیای خونه بخوابی و بری! جایی نداشتم برم! بعد خلاصه زدیم بیرون و رفتیم سرکار و یه روز سرکارم دستگیر شدم! میرفتم فروشنده و منشی میشدم!

دستگیرم کردن و بردنم مفاسد شیراز، گفتن تو زنا کردی، باید اعدام بشی! مادرت و شوهرت ازت شکایت کردن، 3 تا مرد هم اومدن شهادت دادن که تو زنا کردی! خانم یکی از شاهد ها بچه اش سقط میشه، و میان شهادتش رو پس میگیره! اون دوتاهم میان شهادتشون رو پس میگیرن!سال 76 به صورت رسمی جدا شدیم! توی تهران با یه اکرم خانم آشنا شدم و تشویقم کرد که بازیگر بشم!

پدر پریا بعد از من 5 بار ازدواج کرد. پدرش با من تماس گرفت و گفت دوس داری پریا رو ببینی؟ گفتم آره، گفت فقط بگو دنیایی! رفتیم پارک و پریا بهم گفت میدونم تو مامان منی!

بعد از سالها بازیگری و موفقیت، پریا بهم زنگ زد و گفت میخوام فرار کنم. پریا اومدم پیشم و الان 29 سالشه! توی کار پوسته و خیلی موفقه.

ساغر عزیزی و پریا بعد از سالهای سخت زندگی
ساغر عزیزی و پریا بعد از سالهای سخت زندگی

از کوچه‌های شیراز تا هیاهوی تهران؛ آغاز یک مسیر دشوار

زندگی برای ساغر عزیزی از حیاطی پر از شمعدانی در قلب شیراز آغاز شد. کودکی او در فضایی گذشت که در عین زیبایی، با ترس‌های کودکانه از سایه درختان در شب‌های مهتابی آمیخته بود. اما نقطه عطف زندگی او، مهاجرت به تهران برای تحصیل در رشته کارگردانی بود. این جابه‌جایی برای دختری که با آرامش شیراز بزرگ شده بود، به مثابه یک شوک فرهنگی بزرگ بود. او تهران را به “تردمیلی” تشبیه می‌کند که هر کس روی آن نود، عقب می‌ماند. این شروع تند و تیز، نویدبخش زندگی بود که در آن استراحت معنای چندانی نداشت.

ساغر عزیزی

ساغر برای تامین هزینه‌ها و اثبات توانایی‌هایش، در دوران دانشجویی به کارهایی دست زد که شاید کمتر کسی از یک دانشجوی هنر انتظار داشت. کار در کارخانه فرفورژه و انجام پروژه‌های نقاشی دکوراتیو و طراحی داخلی، از او زنی ساخت که خودش می‌گوید “روحیه مردانه‌ای” دارد. او از همان ابتدا یاد گرفت که برای ایستادن روی پای خود، نباید منتظر کمک بماند و حتی امروز هم کارهای فنی خانه‌اش، از دریل‌کاری تا تعمیرات را خودش انجام می‌دهد.

ساغر عزیزی

ورود به دنیای حرفه‌ای؛ گام‌هایی آهسته اما پیوسته

فعالیت هنری او در اواخر دهه هفتاد کلید خورد. بازی در فیلم “رنگ شب” در کنار بازیگران مطرحی چون فریبرز عرب‌نیا، اولین تجربه جدی او در سینما بود. اما آنچه نام او را در ذهن‌ها تثبیت کرد، همکاری با کارگردانان بزرگ تلویزیون بود. داود میرباقری با انتخاب او برای نقش “هلن” در سریال ماندگار “معصومیت از دست رفته” در سال ۱۳۸۱، دریچه جدیدی را به روی او گشود. پس از آن، حضور در پروژه‌های تاریخی نظیر “سال‌های مشروطه” در نقش عزت‌الدوله و “تبریز در مه” در نقش مریم شیرازی، او را به عنوان بازیگری که با نقش‌های تاریخی و گریم‌های سنگین قرابت دارد، معرفی کرد.

ساغر عزیزی در "سال‌های مشروطه" در نقش عزت‌الدوله
ساغر عزیزی در “سال‌های مشروطه” در نقش عزت‌الدوله

معمای شاه؛ شکوه، رنج و قضاوت

بی‌شک متفاوت‌ترین و چالش‌برانگیزترین بخش کارنامه هنری ساغر عزیزی، بازی در نقش فرح پهلوی در سریال “معمای شاه” است. این نقش برای او شمشیری دو لبه بود. از یک سو شباهت خیره‌کننده او به این شخصیت تاریخی و گریم‌های فوق‌العاده سنگین، او را به صدر اخبار رساند و از سوی دیگر، فشارهای روانی و فیزیکی طاقت‌فرسایی را به او تحمیل کرد. ساعت‌ها نشستن زیر دست گریمور که گاه به ۱۰ ساعت می‌رسید، پوشیدن لباس‌های فوق‌العاده سنگین و اجرای سکانس‌های دشوار با چشمان ورم‌کرده از گریه، تنها بخشی از سختی‌های این پروژه بود.

گریم سنگین ساغر عزیزی در نقش فرح پهلوی
گریم سنگین ساغر عزیزی در نقش فرح پهلوی

اما رنج اصلی فراتر از فیزیک بود. او پس از پخش سریال با موجی از قضاوت‌ها و حتی توهین‌های فضای مجازی روبرو شد؛ افرادی که تفاوت میان بازیگر و نقش را نادیده گرفته و او را بابت روایتی که سریال ارائه می‌داد، بازخواست می‌کردند. ساغر عزیزی با متانت از این دوران یاد می‌کند و تاکید دارد که او تنها یک بازیگر است که وظیفه‌اش جان بخشیدن به متن بوده، نه یک فعال سیاسی. این تجربه، پوست‌اندازی بزرگی برای او بود تا بیاموزد چگونه در برابر هجمه‌ها صبور باشد.

فراتر از کلیشه‌ها؛ از اختاپوس تا سوجان

عزیزی نشان داده است که نمی‌خواهد در قاب نقش‌های تاریخی محدود بماند. حضور او در سه‌گانه “پیشونی سفید” در نقش “اختاپوس”، وجه دیگری از توانمندی او در سینمای فانتزی و کودک را نشان داد.

ساغر عزیزی در سوجان
ساغر عزیزی در سوجان

گریم‌های عجیب و غریب در این فیلم‌ها نیز نتوانست مانع از درخشش بازی او شود. در سال‌های اخیر نیز با حضور در سریال‌هایی چون “بچه مهندس ۴” و “سوجان“، بار دیگر ثابت کرد که می‌تواند در نقش‌های رئال و اجتماعی نیز با مخاطب ارتباط برقرار کند.

ساغر عزیزی

زن، مادر و مبارز؛ نگاهی به فردا

زندگی شخصی ساغر عزیزی، شاید از بسیاری از نقش‌هایش دراماتیک‌تر باشد. او زنی است که از سنت‌های محدودکننده خانواده عبور کرده، تلخی‌های یک ازدواج ناموفق و خشونت‌های فیزیکی را در سخت‌ترین دوران زندگی (بارداری) چشیده و پس از طلاق، روزهای تاریک فقر و بی‌پولی را همراه با دخترش پریا سپری کرده است. او در مصاحبه‌های اخیرش با شجاعتی مثال‌زدنی از لحظاتی می‌گوید که حتی پول تاکسی برای بازگشت به خانه را نداشت، اما هرگز تسلیم نشد.

امروز ساغر عزیزی، فراتر از یک بازیگر، زنی است که با عشق به مردم و هنرش زنده است. او که آرزوی دریافت جایزه اسکار را در سر می‌پروراند، همچنان به سلامت روح و جسمش اهمیت می‌دهد، ورزش می‌کند و تجربیاتش را در کلاس‌های بازیگری به هنرجویان جوان منتقل می‌کند. قصه ساغر، قصه شکستن و دوباره روییدن است؛ روایتی از زنی شیرازی که در هیاهوی پایتخت، هویت خود را گم نکرد و از هر زخم، قدرتی برای ادامه مسیر ساخت.

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

نظر خود را برای "تیرداد نامه" بنویسید