در این گزارش از «تیرداد نامه»، به بررسی ابعاد پیچیده و خاکستری زندگی عید محمد بامری، مشهور به «عیدوک» میپردازیم؛ مردی که از کوههای سرکش جنوب شرق تا سفره افطار فرماندهان نظامی، مسیری پرفراز و نشیب را طی کرد. در این متن تحلیلی-خبری، تلاش شده است تا با تکیه بر اسناد و شواهد موجود، تمامی جوانب زندگی، درگیریها، روابط خاص و جزئیات دقیق مرگ او واکاوی شود.
عیدوک در منطقه بلوچستان از احترام بالایی برخوردار است ولی نمی توان به راحتی از جنایات و فعالیت های گذشته او عبور کرد. این که او فردی خوب بوده یا بد کاملا به نظر خواننده وابسته است. اوست که می تواند دقیقا نظر دهد عیدوک فردی مجاهد بوده یا مخالف.
ریشههای خانوادگی و پیوندهای طایفهای
عید محمد بامری، فرزند یکی از اشرار سرشناس منطقه بود و در فضایی رشد کرد که اسلحه و گریز، بخشی از میراث خانوادگی محسوب میشد. او به طایفه «بامری» تعلق داشت؛ طایفهای که برخلاف بافت جمعیتی غالب در بلوچستان، مذهب شیعه داشتند. این تعلق مذهبی بعدها به یکی از فاکتورهای تعیینکننده در سرنوشت او و جبههبندیهای سیاسیاش تبدیل شد. عیدوک از همان دوران کودکی، زیست مخفیانه در کوهستان را آغاز کرد. گزارشهای محلی تایید میکنند که او از ۱۲ سالگی به عنوان یک فراری در ارتفاعات صعبالععبور زندگی میکرد و در همان سنین نوجوانی، با ارتکاب اولین قتل، نام خود را در فهرست سیاه دستگاههای امنیتی ثبت کرد. او کوهستانهای جنوب کرمان و شرق هرمزگان را به خوبی میشناخت و همین اشراف جغرافیایی، او را به مهرهای دستنیافتنی برای نیروهای انتظامی در دهههای ۶۰ و ۷۰ تبدیل کرده بود.
کارنامه سیاه؛ از راهزنی تا شهادت نیروهای امنیتی
فعالیتهای عیدوک در دوران اوج شرارت، جغرافیای وسیعی از کهنوج و ایرانشهر تا نیکشهر و جیرفت را در بر میگرفت. گروه تحت امر او در کارنامهاش مسئولیت شهادت بیش از ۱۰۰ تن از نیروهای نظامی و غیرنظامی را داشت. او صرفاً یک سارق مسلح معمولی نبود، بلکه با مدیریت ترانزیت مواد مخدر و سلاح و انجام گروگانگیریهای استراتژیک، به یک تهدید جدی برای امنیت ملی در جنوب شرق تبدیل شده بود. تخصص او در شناسایی معابر و سرعت عمل بالا در درگیریهای چریکی باعث شده بود تا حتی محاصرههای سنگین لشکر ۴۱ ثارالله را نیز در هم بشکند. در همین دوران بود که قاسم سلیمانی به دلیل تحرک بالای تیم تحت امر عیدوک، به او لقب «تیپ مکانیزه» داد؛ عنوانی که نشاندهنده ابعاد عملیاتی و لجستیکی گروه او در مقیاسهای کوچک بود.
پارادوکس سلیمانی؛ از تعقیب تا سفره ناهار
رابطه عیدوک با قاسم سلیمانی، یکی از عجیبترین فصول تاریخ امنیتی معاصر ایران است. پس از عملیات سنگین «آورتین» که منجر به تنگ شدن حلقه محاصره بر اشرار شد، سلیمانی راهبردی متفاوت را در پیش گرفت. او به جای اصرار بر حذف فیزیکی، سیاست «جذب و توبه» را اجرایی کرد. واسطههای طایفهای پیامی را به عیدوک رساندند که اگر تسلیم شود، جانش در امان خواهد بود. ملاقات حضوری این دو در سال ۱۳۷۴، نقطه عطفی در زندگی عیدوک بود. سلیمانی با رویکردی پدرانه اما مقتدرانه، او را به جبران گذشته تشویق کرد.
بنا بر روایتهای معتبر، از جمله خاطرات فاطمه سلیمانی، پس از این تسلیم، عیدوک به مدت چندین ماه به طور مستمر در خانه سلیمانی حضور داشت و ناهار را با خانواده او صرف میکرد. سلیمانی او را با «خالد بن ولید» مقایسه میکرد؛ سرداری که از جبهه دشمن به جبهه خودی پیوست. این سطح از اعتماد، عیدوک را به یکی از وفادارترین بازوهای عملیاتی سلیمانی تبدیل کرد. او نه تنها اسلحه خود را تحویل داد، بلکه دانش خود از منطقه را در اختیار سیستم امنیتی گذاشت تا ریشههای ناامنی را در آن سوی مرزها بخشکاند.
میراث خونی؛ فرزندی که راه پدر را برنگشت
اگرچه عیدوک توبه کرد و در مسیر جدیدی قرار گرفت، اما سایه شرارت در خانواده او باقی ماند. یکی از پسران عیدوک سالها بعد مسیر اولیه پدر را انتخاب کرد. او در سال ۱۳۹۳ در درگیری با نیروی انتظامی در منطقه کهنوج، اقدام به تیراندازی کرد که منجر به شهادت یک افسر بلندپایه پلیس شد. این پسر که به سنتهای خشونتبار گذشته بازگشته بود، سرانجام در سال ۱۳۹۴ دستگیر و در آذرماه همان سال در زندان کرمان اعدام شد. این اتفاق نشان داد که حتی تغییر جهت لیدر طایفه نیز نتوانست به طور کامل ریشههای خشونت را در نسلهای بعدی او از بین ببرد و پارادوکس عیدوک در فرزندش به شکلی تراژیک تکرار شد.
جزئیات دقیق مرگ؛ ترور در عمق خاک پاکستان
مرگ عیدوک بامری در ۲۶ بهمن ۱۳۷۴ (برخی منابع ۱۳۷۵ ذکر کردهاند) رخ داد و برخلاف تصور عمومی، او در درگیری با نیروهای ایرانی کشته نشد. او پس از دریافت اماننامه، به عنوان یک نیروی نفوذی و عملیاتی برای سپاه قدس در ایالت بلوچستان و منطقه وزیرستان پاکستان فعالیت میکرد. ماموریت او شناسایی هستههای تروریستی و مقابله با گروههای تکفیری بود که از خاک پاکستان علیه ایران عملیات میکردند.
در روز حادثه، عیدوک در حال انجام یک ماموریت شناسایی در منطقه مرزی پاکستان بود که در یک کمین از پیش طراحی شده توسط گروهک «سپاه صحابه» (یک گروه تندروی سلفی-وهابی) گرفتار شد. سپاه صحابه که از همکاریهای موثر عیدوک با نظام ایران آگاه بود و او را به دلیل مذهب شیعهاش «مرتد» میدانست، نفوذیهای خود را برای ردیابی او به کار گرفته بود. درگیری در یک منطقه بیابانی و نابرابر رخ داد. عیدوک و همراهانش که غافلگیر شده بودند، تا آخرین لحظه مقاومت کردند اما در نهایت بر اثر حجم بالای آتش دشمن، همگی کشته شدند. مهاجمان پس از اطمینان از مرگ او، صحنه را ترک کردند. شهادت او در پاکستان، نشاندهنده هزینه سنگینی بود که او برای اثبات توبه و وفاداریاش به سیستم جدید پرداخت کرد.
نحوه کشته شدن عیدوک بامری از زبان معاون قرارگاه خاتم الانبیا
سردار عبدالمحمد رئوفینژاد، معاون قرارگاه مرکزی خاتمالانبیای سپاه گفت:
«اما عیدوک مجدداً وارد کار قاچاق شد؛ مواد مخدر یا قاچاق ماشینهایی که ورودشان ممنوع بود. لندکروزر و بهترین ماشینهایی که ممکن بود، از مناطق آزاد برای خودش آورده بود. با حکم اماننامهای که از حاج قاسم گرفته بود، هر جا میخواست میرفت. سردار نیروهایی را فرستاد و عیدوک را آوردند و با او صحبت کرد. گفت تو که حکم اماننامه از رهبر داری، نباید باز چنین کارهایی بکنی. آنجا به حاج قاسم دروغ گفت و گفت من به سیرجان میروم و چنین کارهایی نمیکنم، اما از سمت دیگری رفت و در مسیر به نیروهای سپاه صحابه برخورد کرده بود. آنها فکر میکردند عیدوک تسلیم سپاه شده و علیه آنهاست و عیدوک را کشتند.»
اطلاعاتی درباره قبر عیدوک بامری و پسر عیدوک بامری در دسترس نیست.






