منگ هان ژانگ، که ایرانیها او را با نام “چوچانگ” یا “راحله” میشناسند، نمونه زندهای از پیوند فرهنگی بین ایران و چین است. دختری که از پکن به تهران آمد تا ادبیات فارسی بیاموزد، اما سرنوشت او را به محبوبترین سریال تلویزیونی ایران کشاند تا به عضوی از خانواده خیالی اما صمیمی “نقی معمولی” تبدیل شود.
مشخصات شخصی
منگ هان ژانگ متولد سال ۱۹۸۷ در چین است. او پیش از آنکه در زمستان ۲۰۰۹ قدم به خاک ایران بگذارد، در کشور خود به عنوان مجری در شبکههای معتبری چون CCTV فعالیت میکرد. با این حال، عشق به زبان فارسی او را به دانشگاه تهران کشاند. او نه تنها زبان را آموخت، بلکه در فرهنگ ایرانی ذوب شد؛ تا جایی که کتابی در مقایسه ضربالمثلهای فارسی و چینی نوشت تا نشان دهد ریشههای انسانی در هر دو تمدن چقدر به هم نزدیک هستند.


ازدواج در دنیای واقعی
داستان منگ هان ژانگ تنها به قاب تلویزیون ختم نشد. او که در مصاحبههای قدیمیاش با احتیاط از احتمال ازدواج با یک مرد ایرانی سخن میگفت و میفرمود “بستگی به اینکه چه کسی باشد دارد. بله. اگر خدا بخواهد”. در ویدئویی که اخیراً از او منتشر شده، او با تسلط کامل به زبان فارسی، از زندگی شخصی جدیدش پرده برداشته و خبر ازدواجش را تایید کرده است.
پایتخت ۳ و همسر چینی ارسطو
ورود او به دنیای بازیگری در ایران با سریال “پایتخت ۳” رقم خورد. او در این سریال نقش همسر چینی ارسطو عامل را ایفا کرد که در مسیری از ترکیه به ایران با او آشنا شده بود. حضور او در ساعات پربیننده ماه رمضان، منگ هان را به چنان شهرتی رساند که خودش میگوید در اماکن عمومی به راحتی توسط مردم شناسایی میشد. او با صداقتی ستودنی از اولین تجربههایش در ایران میگوید.
پرسش و پاسخ جذاب
بخشی از گفتگوی جذاب منگ هان ژانگ با خبرگزاری مهر:
چطور پایتان به ایران باز شد؟
در چین زبان فارسی خواندم. البته رشته اصلیام انگلیسی بود و بعد از آن چند زبان دیگر هم انتخاب کردم؛ ژاپنی، آلمانی و فارسی. با مقایسه این زبانها تصمیم گرفتم فارسی را ادامه بدهم.
یعنی شما این چند زبان را بلد هستید؟
من فقط انگلیسی و فارسی میتوانم بنویسم و بخوانم و بعد از یاد گرفتن فارسی دیگر ژاپنی و آلمانی نمیتوانم صحبت کنم. چینی را هم که حرفهای صحبت میکنم.
درستان که تمام شود به چین برمیگردید یا میخواهید در ایران بمانید؟
هنوز تصمیم نگرفتهام. شاید همچنان رفت و آمد داشته باشم و چند ماه ایران بمانم و چند ماه چین.
چطور شد که بازیگر پایتخت شدید؟
مرا سفارت چین معرفی کرد.
خودتان به بازیگری علاقه داشتید؟ سابقهای در این هنر دارید؟
قبلا که در پکن بودم برنامه تلویزیونی انجام دادم اما سریال نبود. بلکه برنامههای تفریحی بود.
یعنی شما مجری بودید؟
– بله. در سی سی تی وی، پکن تی وی و چند تلویزیون مختلف یک سال و خردهای اجرا میکردم.
پس معروف بودید؟
معروف که نه اما مردم بابت آن یک سال مرا میشناسند.
مردم شما سریال «پایتخت» را هم دیدند؟
بله چینیهایی که در ایران هستند و فارسی بلدند دیدهاند. چینیها زیاد زبان فارسی را یاد میگیرند.
پدر و مادرتان درباره دوری از شما و زندگیتان در ایران چه نظری دارند؟
برایشان خیلی جالب است. چون ما چینیها تا به حال یک خانم با روسری در تلویزیون ندیده بودیم. من هم که اولین بار به ایران آمدم به خانمها با تعجب نگاه میکردم. چون قبلا ندیده بودم که یک خانم با حجاب چه شکلی است.
اگر باز هم به شما پیشنهاد بازیگری شود میپذیرید؟
اگر فیلمنامه خیلی جالب باشد حتما این کار را میکنم.
سیروس مقدم را از قبل میشناختید؟
نه قبلا نمیشناختم.
دیالوگهای «پایتخت» را که متوجه میشدید؟
بله چون چندبار تکرار میشد متوجه میشدم. توضیحات دوستان هم کمک میکرد. اما اگر یک سریال دیگر ببینم اکثرا متوجه منظورشان نمیشوم. چون اصطلاحات زیادی استفاده میکنند. صحبت با لهجه محلی هم باعث میشود حرفها برایم نامفهوم باشد.
در چین هم مردم با لهجه صحبت میکنند؟
بله لهجههای زیادی داریم.
صحبت کردن خود شما به چینی هم با لهجه است؟
بله. من لهجه دارم. اما پدر و مادرم یک لهجه دیگر دارند. خیلی عجیب و غریب و جالب است.
سکانسی در سریال بود که شما در لحظه سال تحویل با زبان چینی دعا میکردید. این دعا بداهه بود یا در فیلمنامه نوشته شده بود؟
من همان چیزی که از دلم میآمد و اگر در واقعیت هم بود این دعاها را میکردم، گفتم. بعد آقای سیروس مقدم گفت چه گفتی ما که نفهمیدیم؟! من هم ترجمه کردم.
پس آن حرفها آرزوهای خودتان بود.
بله. اینطوری میتوانستم خیلی راحتتر و طبیعیتر صحبت کنم.
در ادبیات فارسی به چه نویسنده یا شاعری علاقه دارید؟
مولانا. مثلا نی نامه را خیلی دوست دارم. مثنوی معنوی و غزلیات شمس هم همینطور.
چه چیزی برای شما در ایران از همه جالبتر بود؟
پیش از اولین باری که من به ایران بیایم هیچوقت یک خانم با چادر ندیده بودم. خانمهای چادری را خیلی نگاه میکردم. جالبتر اینکه وقتی سوار اتوبوس شدم دیدم زن و مردها جدا از هم مینشینند. فرهنگ ایران هم خیلی برایم جالب است. اکثر چیزهایی که در ایران دیدم برای اولین بار بود.
درباره غذاهای ایرانی چه نظری دارید؟
همه غذاها را اولین بار اینجا خوردم. خیلی جالب بود. من هر چیزی که در بازار میدیدم نمیدانستم چیست و انگار کاملا یک دنیای جدید را تجربه کردم.
کدام غذای ایرانی را دوست دارید؟ اصلا این غذاها با ذائقهتان جور در میآید؟
بله. دیزی را خیلی دوست دارم. یادم میآید اولین بار در ایران دوغ خوردم. (قهقهه میزند) ایرانیها خیلی به من تعارف میکنند و فکر میکنم از من پذیرایی کردند. مدام میگفتند بفرمایید بفرمایید و من گفتم باشه و دوغ را خوردم و آخ…!
خوشتان نیامد؟
اصلا نمیتوانستم تحمل کنم. اما حالا عادت کردهام. ما دوغ نداریم. ماست ما هم با ماست ایرانی فرق میکند. غذا کاملا متفاوت است. مزه، رنگ و همه چیز فرق میکند.
ماست شما با ماست ما چه فرقی میکند؟
ماست شما خیلی ترش است اما آنجا ما ماست شیرین میخوریم. من یک ماه اولی که ایران بودم هیچ غذایی نخوردم.
امروز، منگ هان ژانگ یا همان چوچانگ پایتخت، در سیدنی استرالیا زندگی میکند. اگرچه ظاهر او نسبت به روزهای بازی در سریال تغییر کرده و چهرهای مدرنتر به خود گرفته است، اما او همچنان به عنوان نمادی از تعاملات انسانی میان ایران و چین در یادها باقی مانده است. او که زمانی با “نینامه” مولانا و اشعار فارسی انس گرفته بود، حالا خود بخشی از داستان مهاجرت و پیوند فرهنگهاست؛ دختری که از دیوار بزرگ چین گذشت تا در دل فرهنگ ایران جایی برای خود باز کند.






