علی اشرف پروانه یکی از مشهورترین زندانیانی است که تا کنون مستندهای زیادی از زندگی وی و نحوه فرارش ساخته شده است. با پخش سریال وحشی داستان او دوباره به سر زبان ها افتاده است.
زندگی و ورود به دنیای جرم
علی اشرف پروانه، معروف به «علی کُرده»، در یکی از مناطق کردنشین غرب کشور، حوالی کرمانشاه، در خانوادهای با وضعیت مالی نسبتاً ضعیف به دنیا آمد. او از نوجوانی به کارگری مشغول شد و زندگی سختی را تجربه کرد. نقطه عطفی در زندگی او، وقوع یک تصادف جادهای بود که منجر به مرگ غیرعمد دو دانشآموز شد. علی اشرف مجبور به پرداخت دیه سنگینی گردید که فشار مالی زیادی بر او وارد کرد و به گفته خودش، یکی از دلایل سوق پیدا کردن او به سمت جرم بود.
در اواسط دهه ۷۰ شمسی، به تهران مهاجرت کرد و در شرق تهران ساکن شد. ابتدا به کارهایی مانند کارگری و بنایی پرداخت، اما مشکلات مالی، به خصوص فشار ناشی از پرداخت دیه، او را به سمت سرقت کشاند. او به همراه چند نفر دیگر، باندی را تشکیل داد و به سرقت روی آوردند.
اگرچه خودش ادعا میکرد سرقتها بدون سلاح بوده، اما با کشف سلاح گرم در محل زندگیاش و اعترافات بعدی، مشخص شد که در سرقتهای مسلحانه نیز نقش داشته است. او نهایتاً در سال ۱۳۸۱ پس از چندین فقره سرقت، توسط پلیس دستگیر شد. پس از بازجوییهای گسترده و جلسات دادگاه، به اتهام «سرقت مسلحانه» ابتدا به اعدام محکوم گردید، اما با اعتراض و تجدیدنظر، این حکم سنگین به حدود ۳۰ سال زندان کاهش یافت و او برای گذراندن دوران محکومیت به زندان رجاییشهر کرج منتقل شد.
فرارهای علی اشرف: از فریب تا حفر تونل با قاشق
فرار اول
علی اشرف پروانه پیش از فرار مشهورش از زندان، یک بار دیگر نیز موفق به گریز از دست قانون شده بود. پس از اولین دستگیریاش، با زیرکی خاصی مأموران را فریب داد. او وانمود کرد که قصد همکاری با پلیس برای شناسایی و دستگیری همدستانش را دارد، اما در میانه راه و در حین عملیات، با کمک افرادی مسلح که احتمالاً از همدستانش بودند، موفق به فرار شد. این فرار به او فرصت داد تا با تغییر چهره و استفاده از مدارک جعلی، مدتی به زندگی مخفیانه و ادامه فعالیتهای مجرمانهاش بپردازد. با این حال، این آزادی دیری نپایید و او در اردیبهشت سال ۱۳۸۲، در حالی که سوار بر یک خودروی پراید در حوالی میدان رسالت تهران بود، دوباره دستگیر شد. با وجود تغییر چهره، هویت واقعی او از طریق انگشتنگاری شناسایی شد.
فرار دوم
مشهورترین و حیرتانگیزترین بخش زندگی علی اشرف، فرار او از زندان فوق امنیتی رجاییشهر کرج است؛ فراری که نام او را بر سر زبانها انداخت و لقب «مایکل اسکافیلد ایران» را برایش به ارمغان آورد. این فرار، نتیجه یک برنامهریزی دقیق و صبر و استقامت چند ساله بود. او به همراه دو زندانی دیگر به نامهای اردشیر و صدیق، نقشه حفر تونل را کشیدند.
آنها با استفاده از ابتداییترین وسایل ممکن، یعنی قاشق غذاخوری و چنگال، شروع به کندن تونلی در کف سلول خود کردند. این کار طاقتفرسا بیش از سه سال به طول انجامید. آنها مخفیانه خاکهای حاصل از حفاری را جابجا میکردند تا کسی متوجه نشود. در طول این مدت، هر سه نفر رژیم غذایی بسیار سختی گرفتند و وزن خود را به شدت کاهش دادند تا بتوانند از دهانه تنگ تونلی که حفر میکردند، عبور کنند. تونل نهایی حدود ۱۸ متر طول داشت و به کانال فاضلاب یا تونلی دیگر زیر تأسیسات زندان منتهی میشد که یک سر آن به محوطه بیرونی یا سالن اجتماعات زندان راه داشت.
سرانجام در یک شب خرداد ماه سال ۱۳۸۴، لحظه موعود فرا رسید. علی اشرف و همدستانش، لباسهای یکسرهای را که خودشان از پلاستیک دوخته بودند به تن کردند تا هنگام عبور از کانال کثیف نشوند. آنها یکی پس از دیگری وارد تونل تنگ شدند و خود را به انتهای مسیر رساندند و موفق شدند از اولین حلقه امنیتی زندان خارج شوند. پس از خروج از محدوده زندان، لباسهای پلاستیکی را از تن درآورده، با پوشش عادی از یکدیگر جدا شدند و هرکدام به سویی گریختند. هرچند دو همدست او به سرعت دستگیر شدند، اما علی اشرف توانست برای مدتی دوباره آزاد باشد.
بازگشت به جرم، حمل سلاح و دستگیری نهایی
علی اشرف پس از فرار شگفتانگیزش از زندان، به جای زندگی عادی، دوباره به دنیای جرم بازگشت. او تنها چند روز پس از فرار، فعالیتهای مجرمانه خود را از سر گرفت و عمدتاً در شرق تهران به سرقتهای شبانه و مسلحانه از آپارتمانها پرداخت. بر اساس اعترافات بعدیاش، در این دوره حداقل ۱۰ فقره سرقت مسلحانه و عادی مرتکب شد. او با برادرش علی اکرم و چند فرد دیگر همکاری میکرد و حتی سلاحهایی شامل کلاشینکف و کلت کمری را از کرمانشاه به تهران منتقل کرده بود که این سلاحها بعداً در مخفیگاه برادرش در شهر پرند کشف شد. او از همین سلاحها در سرقت مسلحانه از یک مغازه موبایلفروشی در میدان رسالت، تنها ۲۰ روز پس از فرار از زندان، استفاده کرده بود.
او برای پنهان شدن، با هویت جعلی به عنوان آسفالتکار مشغول به کار شد و مخفیگاهی نیز در شهر پرند، واقع در جاده ساوه، برای خود دست و پا کرده بود. اما سرنوشت او به گونهای رقم خورد که توسط فردی شناسایی شد که او را از زندان میشناخت؛ یک مهاجر افغان که به دلیل کینهای که از علی اشرف داشت، هویت او را به پلیس لو داد. در جریان عملیات دستگیری در شهرک ولیعصر یا یافتآباد تهران، علی اشرف در حین فرار با شلیک گلوله مأموران از ناحیه پا مجروح و به همراه ۵ تن از همدستانش دستگیر شد و بار دیگر به زندان رجاییشهر بازگردانده شد تا ادامه محکومیت طولانی خود را سپری کند.
ارتباط با سریال “وحشی”
گفته میشود داستان سریال پرمخاطب “وحشی” به کارگردانی هومن سیدی، تا حدی از زندگی پرفراز و نشیب علی اشرف پروانه، به خصوص ماجرای فرارهای او، الهام گرفته است. شخصیت اصلی سریال، داوود اشرف، فردی است که پس از ارتکاب قتل غیرعمد به زندان میافتد و در آنجا دچار تحول میشود. در حالی که داستان واقعی علی اشرف شامل قتل غیرعمد در تصادف، محکومیت اصلی برای سرقت مسلحانه و سپس فرارهای متعدد و برنامهریزی شده از زندان است. به نظر میرسد سازندگان سریال از برخی جنبههای دراماتیک زندگی این مجرم، به ویژه هوش و جسارت او در گریز از زندان، برای خلق یک داستان داستانی و جذاب بهره بردهاند.
سرنوشت نهایی
پس از دستگیری نهایی، علی اشرف به زندان رجاییشهر بازگردانده شد تا ادامه محکومیت حدوداً ۳۰ ساله خود را بگذراند. آخرین اخبار مستند درباره او به سال ۱۳۹۸ بازمیگردد؛ در آن زمان، پس از وقوع زلزله در کرمانشاه که طبق برخی گزارشها منجر به فوت مادر و خواهرش شد، علی اشرف در اعتراض به مخالفت مسئولان قضایی و زندان با درخواست مرخصیاش، دست به اعتصاب غذا زد و به سلول انفرادی منتقل شد.
او در آن زمان حدود ۱۸ سال از دوران محکومیت خود را سپری کرده بود. با توجه به تعطیلی زندان رجاییشهر در مرداد ماه سال ۱۴۰۲، گمان میرود که علی اشرف پروانه به یکی دیگر از زندانهای اطراف تهران منتقل شده باشد و همچنان در حال گذراندن باقیمانده دوران حبس طولانیمدت خود است. اطلاعات دقیقی از وضعیت فعلی یا تاریخ آزادی احتمالی او در دست نیست.
4 نظر
مجید
در سریال وحشی چقدر حق به جانب نشونش دادند و البته بسیار دروغگو
.....
علی اشرف پروانه فوت شده
شهرام
علت مرگ علی اشرف پروانه چیه
......
در دوران کرونا برای مدتی مرخص به خارج از زندان میرود که به مرگ طبیعی میمیرد