سرنوشت سوسانو و فرزندانش بیریو و اونجو بعد از جدایی از جومونگ و ترک گوگوریو

سوسانو در تاریخ - سرنوشت سوسانو

بسیاری از ما داستان جومونگ، بنیان‌گذار پادشاهی گوگوریو را از طریق سریال محبوب کره‌ای به یاد داریم. در این داستان، سوسانو به عنوان ملکه‌ای قدرتمند، حامی و همسر جومونگ نقشی کلیدی ایفا می‌کند. اما داستان سریال با جدایی تلخ او به پایان می‌رسد و این سوال را در ذهن مخاطب باقی می‌گذارد که پس از ترک گوگوریو چه بر سر این زن شجاع آمد؟

بر خلاف آنچه در سریال به تصویر کشیده شد، زندگی سوسانو پس از جدایی نه تنها به پایان نرسید، بلکه فصل جدید و حماسی دیگری را در تاریخ کره رقم زد که به بنیان‌گذاری یکی دیگر از سه پادشاهی بزرگ کره، یعنی باکجه، منجر شد. این مقاله بر اساس منابع تاریخی مانند «سامگوک ساگی» (تاریخ سه پادشاهی)، سرنوشت واقعی سوسانو را روایت می‌کند.

سوسانو که بود؟ زنی فراتر از یک همسر

پیش از آنکه به سرنوشت او پس از جدایی بپردازیم، باید بدانیم سوسانو پیش از ملاقات با جومونگ نیز شخصیتی مهم و تأثیرگذار بود. او که در حدود سال ۶۷ قبل از میلاد به دنیا آمد، دختر «یونتابال»، فرمانده ثروتمند و قدرتمند قبیله گیرو در منطقه جولبون بود. پدرش از طریق تجارت، به ویژه نمک و آهن، به جایگاه والایی دست یافته بود. نام سوسانو به معنای «نور خورشید» یا «دختری شاداب و روشنفکر» است که به خوبی شخصیت او را توصیف می‌کند.

سوسانو در جوانی ابتدا با «جیندا ووتائه»، برادر امپراتور گوموا از بویئو، ازدواج کرد و از او صاحب دو پسر به نام‌های «بیریو» و «اونجو» شد. اما همسرش زود از دنیا رفت و سوسانو به عنوان یک بیوه جوان و ثروتمند به جولبون بازگشت. آشنایی او با جومونگ که از بویئو فرار کرده بود، یک نقطه عطف تاریخی بود. سوسانو با تکیه بر ثروت و نفوذ پدرش، حمایت مالی و نظامی لازم برای تأسیس پادشاهی گوگوریو در سال ۳۷ قبل از میلاد را فراهم کرد و خود به عنوان اولین ملکه این سرزمین شناخته شد.

جدایی دردناک: انتخاب میان عشق و قدرت

نقطه جدایی سوسانو از جومونگ در سال ۱۷ قبل از میلاد فرا رسید. در این سال، «بانو یه‌سویا»، همسر اول جومونگ که همه گمان می‌کردند مرده است، به همراه پسرشان «یوری» به گوگوریو بازگشت. بازگشت آنها جومونگ را در یک دوراهی سخت قرار داد. برای جلوگیری از جنگ داخلی بر سر جانشینی و حفظ وحدت پادشاهی، جومونگ تصمیم گرفت یه‌سویا را به عنوان ملکه رسمی و یوری را به عنوان ولیعهد معرفی کند.

این تصمیم برای سوسانو که تمام زندگی و ثروت خود را وقف گوگوریو کرده بود، ضربه‌ای سنگین بود. روایات تاریخی در اینجا دو دیدگاه متفاوت را ارائه می‌دهند:

روایت گوگوریو

بر اساس این روایت، سوسانو برای جلوگیری از جنگ و خونریزی، داوطلبانه تصمیم به ترک گوگوریو گرفت تا راه را برای یوری باز کند. این دیدگاه او را به عنوان یک قهرمان فداکار معرفی می‌کند.

روایت باکجه

مردم باکجه معتقد بودند که جومونگ، سوسانو و پسرانش را برای تضمین آینده سلطنت یوری، مجبور به ترک گوگوریو کرد و عملاً آنها را راند.

حقیقت هرچه بود، سوسانو با دو پسرش، پدرش یونتابال، ده وزیر وفادار و گروه بزرگی از مردم جولبون (حدود چند هزار نفر)، گوگوریو را برای همیشه ترک کرد و راهی سفری نامعلوم به سمت جنوب شد.

سفر به جنوب و تأسیس پادشاهی جدید

مهاجرت بزرگ سوسانو و همراهانش به سمت جنوب حدود ۱۸ ماه طول کشید. این یک سفر طاقت‌فرسا بود که رهبری و اراده قوی سوسانو را می‌طلبید. سرانجام آنها به منطقه‌ای حاصلخیز در نزدیکی رودخانه هان (سئول امروزی) رسیدند. در اینجا، سرنوشت دو پسرش از هم جدا شد.

«اونجو»، پسر کوچک‌تر که محتاط‌تر بود، تصمیم گرفت در همان منطقه حاصلخیز هانام ساکن شود و پایه‌های یک دولت جدید را بنا کند. اما «بیریو»، پسر بزرگ‌تر، که روحیه‌ای بی‌قرارتر داشت، این مکان را نپسندید و همراه با گروهی از پیروانش به منطقه‌ای ساحلی به نام «میچوهول» (اینچئون امروزی) رفت.

تصویر تاریخی از پادشاه اونجو
تصویر تاریخی از پادشاه اونجو

دعوا و جنگ بین برادران: رقابت بر سر تاج و تخت

انتخاب بیریو یک اشتباه مرگبار بود. خاک میچوهول شور و باتلاقی بود و زندگی در آنجا بسیار دشوار شد. مردمش به سختی افتادند و طولی نکشید که بیریو شکست خود را پذیرفت. او همراه با مردمش به هانام بازگشت و از برادرش، اونجو، خواست تا پادشاهی را به او واگذار کند.

اونجو که با حمایت مردم و وزرا، حکومت خود را تثبیت کرده بود، درخواست برادرش را رد کرد. این سرآغاز یک درگیری تلخ بود. بیریو که خود را تحقیر شده می‌دید، علیه برادرش اعلان جنگ کرد اما در این نبرد شکست خورد. او که از این شکست و اشتباهات خود شرمسار بود، خودکشی کرد. برخی روایات نیز می‌گویند او در دریا غرق شد. پس از مرگ بیریو، مردمش به اونجو پیوستند و پادشاهی جدید که «باکجه» نام گرفت، در سال ۱۸ قبل از میلاد رسماً بنیان‌گذاری شد.

انجو و بیریو
اونجو پادشاه موفق‌تری نسبت به بیریو بود

پایان زندگی مادرِ بنیان‌گذار باکجه

سوسانو که شاهد این تراژدی بزرگ بود، در تمام مراحل بنیان‌گذاری باکجه، پسرش اونجو را یاری کرد و به عنوان مادر بنیان‌گذار این پادشاهی مورد احترام قرار گرفت. او سرانجام در سال ۶ قبل از میلاد، در سیزدهمین سال سلطنت پسرش اونجو، در سن ۶۱ سالگی درگذشت. بیشتر منابع تاریخی مرگ او را طبیعی می‌دانند، اما برخی افسانه‌ها به احتمال مسمومیت او توسط «دائه‌سو» (تسو)، دشمن قدیمی جومونگ، اشاره دارند که سندیت تاریخی ندارد.

داستان سوسانو نمونه‌ای برجسته از نقش قدرتمند زنان در تاریخ باستان کره است. او نه تنها در تأسیس یک پادشاهی بزرگ (گوگوریو) نقشی حیاتی داشت، بلکه پس از یک جدایی دردناک، توانست با اراده و رهبری خود، زمینه‌ساز تولد پادشاهی بزرگ دیگری (باکجه) شود؛ پادشاهی‌ای که قرن‌ها یکی از قدرت‌های اصلی شبه‌جزیره کره باقی ماند.

جدول زمانی زندگی سوسانو

برای درک بهتر رویدادهای کلیدی زندگی این بانوی تاریخ‌ساز، جدول زیر ارائه می‌شود:

سال (قبل از میلاد/میلادی) رویداد کلیدی
حدود ۶۷ ق.م. تولد سوسانو در قبیله گیرو (جولبون).
حدود ۴۰ ق.م. ازدواج با ووتائه و تولد پسرانش بیریو و اونجو.
۳۷ ق.م. ازدواج با جومونگ و کمک به بنیان‌گذاری گوگوریو.
۱۷ ق.م. بازگشت یه‌سویا و یوری؛ جدایی سوسانو از جومونگ و مهاجرت به جنوب.
۱۸ ق.م. خودکشی بیریو و بنیان‌گذاری پادشاهی باکجه توسط اونجو.
۶ ق.م. مرگ سوسانو در باکجه در سن ۶۱ سالگی.
۲۸ م. مرگ اونجو، اولین پادشاه باکجه، پس از ۴۶ سال حکومت.

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

1 نظر

  • خلاصه با اومدن یوری اون ها هم دیدن دیگه موندن در گوگوریو فایده ای نداره و رفتن و کشور باکجه رو ساختن
    در جومونگ 4 میتونید مجموعه این ها و امپراطور بعدی شون رو ببینید

نظر خود را برای "تیرداد نامه" بنویسید